کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

سلامی دویاره!!!
نویسنده : رویا - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱
 

سلاااااااااااام...دوستان عزیز وگرامی...نیشخند

چطورید یا نه؟!!

ببخشید دیگه یه چند روزه وبم بوی...غم وغصه گرفته....

اومدم شادش کنم...طرح شادسازی امور مشترکین...هورا

چندروز پیش مامانم بم گفت برو واس مرغ ها ...غذا بریز...

اه اه...این داداشه عتیقه ما ...تو خونه باغ وحش راه انداخته...جالب اینجاست که

غذاهای حیوناشم من باید بهشون بدم....منتظر

ان قدر بدم میاد....از جوجم می ترسم...دیروز رفتم واسه شون غذابریزم...

تا منو دیدم از تو قفس...هم چین رو هم پریدن...بدتر از قطعی زده های سومالی بودن..خنده.

در قفس وباز کردم ریختن سرم...منم درشو بستم...پای یکی شون اون وسط گیر کرد...در وبستم...قهقهه

همچین صدای مرغ  رفت بالا...اهل بیت فکر کردن  دارم باهاشون کشتی می گیرم...

امروزم توی حیاط....شلنگ وگرفتم روشون...خیسشون کردم..می دویدن...ان قدر خنده دار بود..قهقهه

به جان خودم یکی  ملت ازاری یکی مرغ ازاری...مثل خر کیف میده....قهقهه

یه بار امتحان کنین....

واااااااااااااااای...گرگان ان قدر هواش خوشمله...بارون داره میاد...نم نم....عاشق این هوام..

عاشق پاییزم...( تو عاشق چی نیستی؟)

مدرسه هام خوش می گذره...ان قدر معلم هامون و اسکول می کنیم...مثل تا معلم میاد توکلاس...صلوات می فرستیم...چهارشنبه ها واسه قافلگیری اموات فاتحه می فرستیم...قهقهه