کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

هی...
نویسنده : رویا - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
 

 

سلاااااااااااااااام..وووووووووووووی...دلم براتون شده اون یکی پای مورچه....

شروع اپ : خوبین ..؟خوشین ؟ چه خفرا؟

اول اینکه عید فطر مبارک بااااااااااااااشه....

وووووووای...حالا هرچی می خوام می خورم(چه قدرم  روزه گرفتی)

خوب...عید فطر به من که خیلی خوش گذشت...چون امسال خالم اینا اینجا بودن...

دیشب رفتیم همه باهم ناهارخوران....مامی اینا خواب شون برد..

مام رفتیم تو ماشین واهنگ گذاشتیم...داداشم وپسرخالم داشتن بالپ تاپ...ماشین های جدید ومی دیدین...

دخمل خالمو واجیمم داشتن عکس نیگا می کردن منم داشتم  بااهنگ می خوندم  که یهو اون ورخیابون ازتوجنگل دو تاگاو اومدن....

وای که چقدر باحال بودن...ازهمه حیوونا گاو وخیلی دوست دارم..(.خون خون ومی کشه..)

یکی ازگاو ها رفت سمت چادر (چادر مسافرتی) یک خانواده ای...دمپایی یکی ازاونا رو داشت می خرد....

بعد یک مرد رفت ترسوندش که بره...گاو ان قدر خر بود که نکرد دمپایی بدبختو بذاره بد بره..باهمون دمپایی تو دهنش رفت...

گاو م گاوای قدیم  ....علف وگیاه وول می کنن..می افتن به جون اموال عمومی...

من بروبچ صدا کردم که او رو ببینن...ازته دلم گفتم: کاش مااونجا بودیم....

به ده مین نرسین..گاو ا مثل خر سرشون وانداختن از خیابون عبور کردن واومدن اینور...

می گن دل به دل راه داره...

وااای....به خاطر این کلاسای منو اجیم رفتن مشهد مون افتاد واسه نیمه دوم شهریور..ولی اگه بریم

یه دوهفته ای هستیم...

امروز رفتم مانتو مدرسه خریدم...وای....مانتومون افتضاح شده..

دوتا ربان ابی می خوره...پایین شم پلیسه 1لیسه است...ولی بروبچ بم گفتن بم می اد..خداروشکر می خواستم ترک تحصیل مکنم....جون میده اون مانتو با با شلوار لوله...نیشخند