کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

هیچی وهمه چی...
نویسنده : رویا - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱
 

 یک زبان دارم 2 تا دندان لق، میزنم تا میتوانم حرف حق...!خجالت

سلااااااااااااااااام...قلب  خوبین؟ ....خوشین؟ .....چه خبرا....؟

شروع اپ: چند وقته  رفتم توکار قدم....دکتر تغذیه ورژیم غذایی و...

قدم 160 خوب نمی تونم بگم کوتام وبلندم نیستم...

 صبحانه ویتامین ...ناهار پروتئین....شام مواد معدنی...البته بعد ماه رمضون....

 دوماه دیگه منو می بینین ...شدم برج میلاد...از خود راضی

راستیییییییییییییییی....مخ مامانم وزدم...مامانم همش می گفت: می ری دبیرستان درسات سنگین می شه و...از این حرفا ژیمناستیک وتو مدرسه ها بی خیال...منم قول دادم که نمره هام بالای 19 باشه...

 مامانم هم قبول کرد...وگفت بیرون ودور دور ونت تعطیل  یا خیلی کم...تا بذارم ادامه بدیمتفکر

 اه ...همین پا نت نشستن من خوار شده رفته توچشه شون...

  و...همه اینا که دارم بتون می دم اخبار ..ها...شدم News  

 ادامه اخبار....

دارم ترکی یاد می گیرم.....هاهاها ...اخ جونم گفته بودم خیلی ترکی دوست دارم...البته از یکی از بچه     های نت....به قول خودم اقا معلم.هورا.

.مثلا یه جا طرف زیادی زر میزنه ...میای بش میگی

 یاسنی سویرم...یعنی گمشو.. .طرف نمی فهمه چی گفتی...هاهاها....اخه انگلیش ودیگه الان همه یاد    دارن بگی با دمپایی می افته دنبالت....استرس

دوشنبه رفته بودم بعد افطار استخر...داشتم خیلی شیک ومجلسی شنا می کردم به چه زیبایی...

یهو دیدم یکی پامو کشید...ولم نمی کرد ..گفتم بسم الله این کیه داره غرقم میکنه...

برگشتم دیدم یه زنه ست...فکرکرد دارم غرق می شم گفت توماه رمضونی یک ثوابی بکنه...curse!!!

 چیش...تو دلم گفتم اگه غرق نمی شدمم ..تو داشتی غرقم می کردی...منتظر

حالا این به کنار...یهو تو اب یه جیرجیرک بود....منم فکرکردم اول سوسکه شروع کردم به جیغ

 کشیدن...جیغ جیغنیشخند

 کشیدن.. .اصلا چه معنی  داره توابی که دارم توش شنا می کنم جیریرک باشه....یه زنه انداختش کنار استخر...مسئولش وقتی اومد جمعش کرد گفت یکی از توری ها خرابه...از بیرون میان تواب استخر..

Wow!!!

از خود تعریفی نباشه اما من شنام خیلی خوبه...ولی نمی دونم چرا ادامش ندادم....تصمیم گرفتم  تمومش  که کردم...رقص تو اب کار کنم....خیلی توپه...

تو تابستون چیکار می کنین؟..من؟....خوب..پا نت می شینم...کلاس می رم....ازهمه مهم تر سرکار گذاشتن ملت....( بی کاری دیگه....به جون ملت می افتی)

می خواستم یه چی بگم...فکرنکنین دارم پزم می دما..اما ما دیروز افطار مرغ داشتیم...شیطان

این یه جک بود..البته الا ن می شگفت واقعیت بود...

هرچی بیشتر میگذره و علم پیشرفت میکنه کل مردم دنیا رویاهاشون به حقیقت می پیونده، ما جوک هامون تبدیل به واقعیت میشه....

دیشب توماشین بازی....یه ماشینی طراحی کردم مامان...یعنی عروسک...سرعتش که

   روهواست...طراحیشم که جیگر..بغل.(بدبخت..ماشین ندیده)

تا پست بعدی واخبار جدید بعدی شما رو به خدای بزرگ می سپارم...خیال باطلبای بای