کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

دم پنجره
نویسنده : رویا - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 سلااااااااااام...قلب

خوشید؟خوبین؟چه خبرااااااااا؟نیشخند

شروع اپ: بزاررین یک چی براتون تعریف کنم....

امروز زنگ تفریح خط کش دنیا و از پنجره پرت کردیم افتاد تو حیاط خونه مستخدم مون...

بعد من ومهشید رفتیم از روی میز بالا که ببینیم کجا افتاد....همون موقع یکی از همسایه ها ...یک پسره سرشواز پنجره کرد بیرون و لبخند زد....من  به خط کشه نگاه کردم که و خودمو زدم به ندیدن...متفکر

بعد همونم وقع بای بای کرد ....و گوشیشو تکون داد...چندبار این کاروتکرار کرد ...دیگه دفعه اخرپنجره وبستم و  به دنیا گفتم: یکی از همسایه ها داره کرم می ریزه..دیگه نرین دم پنجره بچه ها....الان یک ناظمی، مدیری ،میاد خر مارو می گیره...بی خیال خط کش شین زنگ خورد از پنجره پایین می پریم تو حیاط میاریم....

بعد اینو که گفتم نشستم ...پسره هم بی خیال نمی شد.........پرور ، بی ادب...همون موقع دبیر دفاعی مون اومد سرکلاس...استرس

تا اومد فهمید ...اومد دم پنجره پسره ام داشت مارو می دید....بعد گفت : با پسرا حرف می زنین؟

هیچی...حالا بیا ثابت کن  که مابه خاطر خط کش دنیا دم پنجره بودیم...بعد گفت زنگ که خورد مهشید ویکی از بچه های دیگه برن دفتر...هرچی اتفاقه سر کلاسه دفاعی می افته...اه خیلی هم از اش خوشمون میاد...باز دوباره اسم کلاسمون رفت دفتر...

خوش حال بودم که حداقل یک دفعه  به قول خودشون تو شربه پاکردن...اسم منو دنیا نبود..اما ناراحت بودم چون این دفعه پای مهشید گیر بود....ناراحت

تا زنگ هرچهاتامون دپ بودیم....لحظه شماری می کردیم که زنگ بخوره این زنه بره بیرون...

بعد که زنگ خورد....دنیا گفت:چرا ناراحتین راستشو می گیم می گیم  خط کشم افتاده بود پایین؟

بعد ارمینا گفت:بعدشم میگیم رفتیم  ببینیم کجا افتاده...

اینم از نخبه های کلاسمون ...مهشید گفت: خانم های باهوش .حالا راستشو بهش می گیم ....مثلا اونم باور کرد بعد نمی گه...خط کش ات چه جوری افتاد توحیاط ؟

بعد دنیا گفت: میگیم از دستمون افتاد...دیگه اعصابم خورد شد وگفتم: اها اونم می گه...شاخ دارم یا دم دارم یا شاید عرعر می کنم...باهوش نمی گه خط کشت کجا بود که افتاد پایین بعد باید همه چی و شرح بدی...که مازد به سرمون دوستمون وسرکار بذازیم وخط کششو پرت کردیم بیرون...خنده

اونم می گه :منم الان  می زنه به سرم ....شما رو از مدرسه پرت می کنم بیرون...خنده

اه میگن عقل که نباشد جان در عذابست....قراره فردا بیاد ناظم مون سرکلاس مون...

ببینیم تا فردا چی پیش میاد...تا اپ بعدی بااااااااااااااااای...بای بای