کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

رویااااااااا وارد می شود...
نویسنده : رویا - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 سلااااااااااااااااااام...{#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e11}

 دلم براتون تنگییییییییییییییییییده بود عجیف...{#emotions_dlg.e28}

ای بابا من که توپست قبلیم گفتم :می خوام درس بخونم...باز چرا می پرسین کجابودی؟ خیلیم شما چشم انتظار من...{#emotions_dlg.e40}

اول خبر از مدرسه...پنج شنبه رفتیم اردو...اول رفتیم بازار مرزی اینچه برون بعد رفتیم جنگل کردکوی...

جااااااااااااااااااتون خالی بود...کفید بد جور{#emotions_dlg.e51}...موقع برگشتتتتتتتت....تو اتوبوس  رفیق شیشام گریه کردن{#emotions_dlg.e13}...چون یک ماه دیگه ازهم جدا می شیم واخرین لحظات شیرین اردویی بود...من هیییییییییی می گفتم ماکه هم و می بینیم تو تابستون...اصلا نمی فهمیدن...خنگا...واقعا چه دوست خوبی هستم...بروبچ داشتن گریه می کردن من داشتم اواز می خوندم...خوب به من چه ؟من هی بشون می گفتم  گوش نمی دادن...تااینکه ناظممون برامون بستنی خرید....و بستنیم خورد به دست دنیا  بعد گفتم دنیا بستنییییم...بعد دنیا به طرز زیبا وغمناکی نگاهی به من کرد...آه...چه لحظات دردناک{#emotions_dlg.e13}... بعد من زدم زیر گریه و گفتم:دنیااااااااااااااا ما اگه ازم جداشیم دیگه بستینه من به دست کی بخوره؟{#emotions_dlg.e13} تا من اینو گفتم خودم زدم زیر گریه...بچ ها خنده...اخه شما بگین کجا این حرف خنده داربود؟

راستی...مدیرمون اول سال یادتونه کلاس مارو اورد روبرو دفتر...پشیمون شد فک کرد مارو بیاره روبرو خودش درست می شیم...{#emotions_dlg.e21}

دیروز دوباره ماوربرد بالا...دقیقا این کلاسم...اخرش یک پنجره داره دقیقا روبروی خیابون مدرسه مون...زنگک دفتر من و دوتازا دوستام دم پنجره بودیم مسخره بازی در می اوردیم اهنگ می خوندیم...کسیم نمی فهمید صدا از کجا داره میاد اخه ما طبقه دوم بودیم...ان قدر خندیدیم...البته من به بچه هایی که میره دم این پنجره میگم ترشیده های کلاسمون ...البته ما اصلا دم پنجره نمی ریم  ...فقط تو حیاط پلاسیم..

راااااااااااااااااااستی بچه ها گل  عشقم کریستین و داشتین تو بازی با بارسااااااااااااااااا....بارساااا سوسک  شد؟؟؟چی نشندیم....ادم گلاب بزنه بره بیرون اما این جوری گل نخوره...{#emotions_dlg.e22}{#emotions_dlg.e22}

اهااااااااااا راستی یک راه جدید پسرازاری....

توی یه بوتیک که فروشندش پسره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومدو برید....

به خدا خیلی توپه...

                تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه پسرا شاخ بذاریید

این یکی واااااااااااقعا جیگره...

دخملیییای عزیز بتون توصیه می کنم وقت عزیزی که می دونین دارین هدر می دین و به جای لاو ترکوندن بااین اقا پسمرا ....یکم مسخره شون کنیین...

خوب تا پسرا حمله نکردن........ من در رفتم...هرچی شد پای خودتون...من حرفی زدم...؟نه؟ شما شنیدین ؟نه؟

پس رویا دیدن نه دیدین...

باااااااااااااااای....