کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

دوباااااااااااره مدرسه
نویسنده : رویا - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 

 سلاااااااااااااااااام...خوبین؟خوشین؟قلب

عید بتون حالید...سیزده رو به در کردین...؟

شروع اپ:بااااااااااااااااااز روباره مدرسه ها باز شد...دلم خیلی واسه بروبچ تنگ شده اما نمی خوام...باید ساعت 6 صبح بیدارشی...وااااااااااااای تازه امروز رفتیم مدرسه همه معلم ها واسه خودشون تاریخ می زنن  امتحان می گیرن...

معلم فیزیک تیزهوشان مونم گفت : هفته بعد که تموم کرد درسارو می خواد هر جلسه امتحان بگیره تا امتحان تیزهوشان...

هییییییی  ما چقدر بدبختیم...؟گریه

امروز کلاس فیزیک داشتیم ..اخرحیاط مدرسه مون یک جارو دسته بلند هست  برش داشتم روش نشستم...بش می گیم جارو هری پاتر ...من میشم هری ...فاطمه ام میشه هرمیون... واااااااااای وقتی منو فاطمه نشسته بودیم معلم فیزیک مون از در مدرسه اومد تو مارو دید ....یک ژسی گرفت بعد شروع کرد به خندیدن..مرد شاده اصلا...

ولی خیلی خندیدیما...فردا هم...هرزنگ یک امتحان داریم.... این معلمای خون اشام مون ...اصلا مارو می بینن یاد امتحان می اوفتن...من که ان قدر درس خوندم هنگ کردم ...کم مونده از دود بلند شه...

معلم ریاضی مون ان قدر که هوله...تا میاد میگه کجا بودیم؟ امروز که ما نفهمیدیم کی اومد داشتیم حرف می زدیم ...یک دفعه  گفت:خوب...کجا بودیم؟ وااااااااااای ...بعد 20 روز  نه سلامی ...سال نو مبارکی...اصلا دیوانه کننده است این موجود...