کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

 
نویسنده : رویا - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
 

سلااااااااااااااام.حالتون خوبه؟ چی کار می کنین؟ چه خبراااااااااااااا؟قلب

شروع اپ:واااااااااااای بچه ها فکرکنم امروز اخرین روزی بود که رفتم مدرسه....اخه کی حوصله ی مدرسه داره...

بچه ها...امروز یک خبر شنیدم رو فضام....گفتم عروسی دخترعمه امه ....اونو ولش...امروز بی بی سی اخبار رسید که عقد خالمه ................وااااااااااااای دارم میرم رو هوا ان قدر که خوش حااااالم...نیشخند

بچه هااااااااااااااااااا...امیدوارم عید بهتون خوش بگذره..دعاکنین به منم خوش بگذره...باش؟

اخ جون دختر خالمم می بینم...............وای چقدر توپ.

راستی بچه ها ...پریسا رفیقم رفته مکه....یک عالمه دعا نوشتم تا برام دعاکنه...یکی ازدعاهام این بود که ملکه انگلیس بشم...........هیییی می خندی؟؟؟

بی ادب......محبوبه هم خندید...هه هه هه ...بی ادبا مگه چیه؟دعای دیگه ؟مگه شما دعاندارین؟

خوبه من به دعاهای شما به خندم...

راستی یک شنبه تو کلاس فیزیک ...دبیرمون واذیت کردیم...واااااااااااای نمی دونین چقدر حال مید ه ...فکرمی کنم اگه بچه زرنگ و تیزهوشانی مدرسه مون نبودیم....تا الان هزار بار مارو انداخته بودن بیرون با این شیطناتمون......

ولی ...درسته مارو دعوا می کنن...ولی به حالش می ارزه...

خوب تا خبردیگه ....واپ بعدی بابای........بای بای