کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

 
نویسنده : رویا - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
 

 سلاااااااااااااااااااام.قلب

شروع اپ:بچه هااااااااااااا عید...........اخ جونم عید داره میاد. شما وسایل عیدتون و گرفتین؟....من همه چی و خریدم غیراز ...کفش،واقعا هیچ کفشی باب میل من نیست ،هرچی کفش فروشی بود رفتم اما همه شون برام جذابیتی ندارن...نمی دون من چرا این طوری شدم؟..........به قول مامان می گه بایدیک کفش برات از مریخ نازل بشه...

می بینین چه طوری سوژه خنده ملت شدیم؟....راستی ما عید جایی نمی ریم..چون عروسی دخمل عمه امه و...فامیلامون همه میان گرگان....بچه ها یک چی بگم بین خودمون به مونه امابودن یک نفر توعید دپرسم میکنه.... اصلا دلم نمی خواد پسرعموم و ببینم ...ازش بدم میاد....اما مشتاق دیدن یک نفرهستم اونم دخترخالمه... دعا کنین که سال 91 خیلی قشنگ تراز سال 90 بااااااااااااااااااااشه...دعا کنین...

 بچه هااااااااااا ...دارم یکی از دوستام تو مدرسه سرکار می ذارم.خنده..وای نمی دونین چه حالی داره بهش نامه می دم وتوش باخط بچه گانه می نویسم ...عزیزم خیلی دوست دارم من یکی از بچه های اولی ام...نمی دونین چقدر با دنیا بهش می خندیدیم.قهقهه..اصلا به مخ شم خطور نمی کنه که شاید من باشم...نه یک بچه اولی...

نمی دوینین چقدر ما می خندیدیم...اصلا من چهره جذاب کلاسم ... تازه فکرکنید که ازطرف بروبچ به عنوان نماینده کلاس هم انتخاب شدم من ومهشید ....کلاسی که نماینده اش منومهشید باشیم....دیگه کلاس وخودتون حدس بزنین چه طوریه.نیشخند

راستی امروز امتحان حرفه داشتیم...دو دورهم خونده بودم اما همین که اومدم تو کلاس دیدیم دوستام دارن یک صفحه ای رو می خونن که من اصلا ندیده بودم...یک دفعه فهمیدم ...دو صفحه رو ندیدم...وای نمی دونین چقدر بد بود لحظه ای که فهمیدم ..من که دودور خونده بودم ..تازه دیشب بیرون دور دورهم رفته بودم...ان قدر که خوش شانس بودم سه تا سوال اومد ازاون قسمت وبا یاری و همکاری دوستان ...نوشتم و اخرشم شدم75/7 از 8...هه هه ههاز خود راضی ...........این یعنی خوش شانسی ...این یعنی برای اولین بر شانس فهمید یک رویای هم هست ...ناراحت

تااااااااااا اپ بعدی بایبای بای