کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

برف بازی !
نویسنده : رویا - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
 

 سلاااااااااااااااااااام.وای بچه ها  امروز برف اومد گرگان دلتون بسوزه!ازبانامروز صبح بلندشدیم دیدیم داره برف میاد به بابام گفتم زنگ بزنه بادوستامون بریم زیارت... رفتیم اونجا  پر بود ازادم .. همه اومده بودن برف بازی ...بذارین براتون یک چیزی تعریف کنم!!!

داشتیم  برف  بازی میکردیم یکدفعه برگشتم یکی برف زد توصورتم ....هرچی برف بود رفت تودهنم...بعدشم پسره ...میگه ببخشید می خواستم به دوستم بزنم  نمی دونم چرا به شما خورد یک دفعی شد! منم می خواست  بگم  منم الان یکدفعی یکی بزنم تو اون کله غناستعصبانی

خجالتم  خوب چیزیه واقعا!ان قدر عکس گرفتیم ...من وداداشم  یک ادم برفی درست کردیم شال گردن مو نیاز داشتم گردن بمدمو دراوردمنیشخند

توگردنش انداختم...یک ادم برفی جذابی شده بود...بعد رفتیم  روبرفا دارز کشیدم پروانه زدم...انقدر توپ بود...

عنکبوتم دیدم ...هه نمی دونید عنکوبت  کیه؟ دیگه!!! نمیگم توکف بمونین...! اوناییکه می دونن بعدن براشون پست رمز دار میزارم تعریف می کنم...!از خود راضی

داشتم میرفتم سمت ماشین مون  ...هویج  وچشم های ادم برفی وبیارم دوباره  اون پسر پورو ودیدم نیشش تا بناگوشش باز بود پسره مرغ!!  مثل ارواح خبیثه جلوروم ظاهر میشد ...بابام ومامانم  که براخودشون  قدم میزدن  ...!یک جا پام سرخورد پوتینم گیر کرد به سنگا داشتم  پرت میشدم ...اخه نمی دونید خیلی صحنه ی توپی بود واسه عکس گرفتن... اخرشم  تو عکس  درحال پرتاب شدن افتادم.!! شانس که نداریم یک  صحنه توپم که گیر میاریم واسه عکس این طوری میشه!!

توبرف بازی  معلم زبان  (کلاس زبان)...چند ترم یشمو دیدم  ...وای می خواسم بهش بگم اون گوشیت  تو حلقم.   هی گوشیش  زنگ می خورد  هی می رفت حرف میزد...به خدا زنگ خور گوشیش از 118 بیشتر بود و ماخبر نداشتیم ...خنده

امروز روز خیلی توپی بود حال داد در حد فضا...!و کوچه ی خالی من همیشه  خالیه ... خالی خالی! من باخودم حال میکنم با کوچه خالیم ...با رفیق شیشامقلب... واز همه مهم تر باخدام. پس قربون هرکی که با همه باینا فاز میکه ...تا آپ بعدی  بای!بای بای