کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

شب قدر..
نویسنده : رویا - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام...! دخمل خانوما  آقا پسملا....لپ گلیا

خوش میذگره؟ تابستون حال میده؟ چه خبرااااااااااااااا؟

ای بابا ...بچه ها  ..همین جوری مییاین سرمیزنین...بی نظر...کلا دم تون گرم بابا...

- چند شبی رفتم مسجد شبه قدر قران به سرو.....
شیخه میگفت خدا     اشکم در میومد نمیدونم چرا
گوشه نشتسه بودم خلوت کرده بودم با خودم
نمیونستم چی میخوام(بدتر وقته خدا رو گرفته بودم)
یه شیخ هم داشتیم سرشو بخوره ... اه با اون روزه خوندناش
لهجه داشت عجیب
مثلا میگفت گریه کن هااااا
هااا
قبل قران بسر دعا کردم خدایا این وسطه قران بسر نگه من نمیتونم خودمو کنترل کنمااا
یه دفعه به امام 7،8 رسیده بودیم گفت هااااا
من وسط گریه خنده دیگه نمیتونسم آروم بشم(بچه گریه میکنه بازیش میگیری خنده میافته قاطی میشه عینه همون شده بودم)
حالم خوش نیست

ببخشید بی حال نوشتم اصلا خوش نیستم  

خب ببینم دیگه حرفی ندارم

اها ماه رمضون برا درسخونا یه پیشنهاد

تا سحر درس بخونن صبح بخوابن

کلی گفتم برا جزئیات با روابط عمومی تماس بگیرین

0911... به من چه؟ مگه من روابط عمومی شمام ...که  شماره مو براتون بنویسم...چیش..

بچه ها تابستونم دیگه داره تموم ...میشه...بعد باید بریم مدرسه آخ جونم...

فقط ...دیگه نمی تونیم بریم ...مسافرت، هرروز خونه مامان بزرگه طلپ بشیم...شیطونی تعطیل میشه.....فقط باید درس بخونیم نکه من تو مدرسه ها فقط درس میخونم واسه همین...البته من تو مدرسه هام ...همش خونه مامان بزرگه طلپم ..ان قدر حال میده...دیگه بهت کسی کاری نداره!

میدونید من کلا تو قران بسر هیچ وقت شانس نداشتم...

پارسال رفته بودیم مشهد قصدکردیم..که تو مسافرت روزه بگیریم چون قراربود دوهفته اونجاباشیم...منم چقدر روزه گیر...حالا شبای احیا ما میرفتیم حرم...ان قدر حرم ساغت 12،1 شب حال میداد...دقیقا شب قران به سر بود ...یک حاج آقا اوردن تا بحرفه...یعنی من که هر پنج دقیقا ...چشام میرفت رو هم ...باز بیدار میشدم...ان قدر که ماست بود ...اروم ...و تودماغی صحبت میکرد ..حالا همه دارن میگریند... من دارم هرهر می خندم...این ام از امسال ...

باز بعضی ها...از حرمم نمی گذشتن ..تو حرم پسره نشسته ...دستش زیارت عاشورا هه ها...اما چشش یه جای دیگست...نچ نچ نچ..زنان مسلمان، مردان مسلمان ، خانم ها واقایون مسلمان، مسلمانان...بکشید خجالت را...(تو دفتر ها رودیوار نکشین مامان تون دعواتون کنه؟)

بعد برن بگین این رویا ...به ما گفت.

باش...بابای بچه ها.