کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

حال ماله ماس فقط همین!
نویسنده : رویا - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢
 

  چند تا فامیل پیر داریم  همیشه توی عروسی ها میومدن سیخونک میزدن

توپهلوم در گوشم می گفتن: بعدی تویی بعدی تویی

البته دیگه اینکارو نمی کنن چون توی مجلسهای ختم ،منم باهاشون همین کارو میکردم...

 

اون دخترای قدیم بودن که از سوسک می ترسیدن.

الان همچین سوکست می کنن که خودتم نمی فهمی !

 

به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن

 

 

طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی تو تلویزیون اومده می گه توصیه من به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند؛خودِ لامصبت آخه با نون و پنیر اینجوری شدی؟

 

 

- تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث می کردن.
اولی: برو بابا! دومی: به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی می گی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم