کوچه ی خالی

تـَـوآنآ بُــوَد هَرکـِه بآ مآ بُـوَد

شطوری؟
نویسنده : رویا - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

سسسسسسسسسسسسسسسسلام...قلبنیشخند

خیلی دلم براتون تنگیده بود....یعنی عجیب نیازمنده یک اپ بودم...قلب

چطوری یا نه؟....من؟..........توپ اونم از نوع بسکتش...زبان

خریدای عیدتون و کردی؟!منم همه چی مو گرفتم...امسال ست خردلی - قهوی کردم...

رااااااستی...رفقا ! من اه ام زود می گیره....عینک

چندروز پیش رفته بودم بیرون...یه پسربچه کفشم و لگد کرد...منم تو دلم بش گفتم دارم برات !منتظر

یکم گذشت...بعد پسره شروع کرد به گریه کردن و می گفت مامااااااان؟..من دست زدم وگفتم: اخ جون گم شد...اخ جون گم شد...هورا

دیروزم سر جلسه ازما ازمونه... پیشرفت تحصیلی گرفتن...سرجلسه دختر از جلوم رد شد وسایلام ریخت...اعصابم بهم خورد بش گفتم: حتما باید بیای از جلو من رد شی...

رفت جلو تر پاش پیچ خورد... کلاس مون ترکید...محض اطلاع گفتم مواظب خودتون باشین !نیشخند

قیمت پراید که میره بالا...کلاس مردمم میره بالا !...(مخاطب  خاصی نداشتمنیشخند)

نمییییییییییی دونم چرا این روزا خدا کلیک کرده به من و مهلا...خجالتزبان

یه رمان گذاشتم تو 98ia اسمش زیر سقف یک رویاست...اولین رمانمه...اگه بد بود ببخشیدش دیگه...شخصیت اول داستانم یه دختره به نام رویا....(خودتی خودشیفه)

برین لاااااااااااااااایکش کنین...والبته بخونین بعد نظراتون وبگین...مژه

پلیییییییییییییییز....رویا به رای شما نیاز داره...(به قول رها جونم)

گفتم رها..........آدرررررررررررررررررین...واقعا حق ادرین نبود که  از اکادمی حذف شه...

من خیلی دوستش داشتم  هم خودشو هم صداشو...بغل